Save Pasargad Committee

      سایت رسمی بنیاد میراث پاسارگاد

 

پيوند به خانه

 

 

نگاهِ “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، از تئوری تا عمل

 

از: مسعود اسماعیلو

سه مرحلهِ اورگانیکِ یک الگوی استعاره اییِ “پایدارِ ایرانی”، از تئوری تا عمل – حوزهِ علوم اجتماعی

 

در رابطه با حد و مرزِ علاقه و مهر ورزیِ کهنِ ایرانیان به سه سخنِ استعاره اییِ “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، آمار دقیقی در دست نیست، اما حضور پر رنگ و استفادهِ مکررِ این “سه سخن” در زمینه های ادبی، فرهنگی، تاریخی، سیاسی، هنری و اجتماعیِ متفاوت، نشان از مهر و علاقهِ بسیاری از ایرانیان دارد، که هویتِ ارزشی خود را در زیرِ چترِ بزرگِ ملّی “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، جا داده اند.


برای یک بازخوانیِ “پایدار” و به روز رسانیِ این نگاه ملّی و انسانی، قبل از هر چیز، به یک مقدمه و اشاره کوتاهِ تاریخی نیازمندیم.

مقدمه: اشارهِ کوتاهِ تاریخی


بیشترِ محققینِ تاریخ بر این نظر هستند که زرتشت بین هزار تا هزار و دویست سال پیش از میلاد مسیح زیسته‌ است و نگاهِ “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”  یکی از مهمترین ِ دست آورد های او می باشد.(*)

محققین بر این نظر هستند که پیدایش زبان نوشتاری به حدود سه هزار سال  پیش تخمین زده شده و نتیجه اینکه، به احتمال زیاد، نگاهِ « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک » زمانی بیان گردیده که فقط “زبان گفتاری” رایج بوده است، نه “زبان نوشتاری”.
 طبقِ اطلاعاتِ تاریخی موجود، قبل از “زبانِ نوشتاری”، تمام اندیشه ها، بینش ها و مطالبِ پر اهمیت ، اجبارن به “زبانِ گفتاری و گویشیِ” رایج ، از طرف مردمان و  روشنفکرِانِ جامعهِ آن زمان، نخست در حافظه ها ضبط گردیده و در نهایت، “سینه به سینه” به نسل های بعدی انتقال می یافته است.


در حال حاضر، انسان به غیر از “زبان نوشتاری” سنتی، با وسایل تکنولوژکی جدید و ارتباطاتِ الکترونیکی آشناییِ بسیار پیدا کرده و جمع آوری مطالبِ کنونی، به غیر از روشِ معروفِ “سینه به سینه”، به صورت سند و مدرک و نوار های صوتی و تصویریِ دیجیتالی، می توانند برای درستی و صحت و سقم مطالب، مورد استفاده هر جامعه قرار بگیرند.(**)


چراییِ استفاده از “استعاره” یا “متافور” تاریخی و کهن

معمولا “استعاره” و یا “متافور” در حوزه علومِ اجتماعیِ هر تمدن و جامعهِ بشری، وقتی “فرا زمانی” و “فرا مکانی” می گردد، که به قول اصطلاحِ ساده و مردمیِ ایرانیان، توانِ  “آب بندی” شدن عملی و تجربی (
empirical) را داشته باشد، تا مرحله جا انداختن و اثابت علمی و عملیِ آن در جامعه.

“عبور” از مرزِ نا خالصی ها، ناپاکیزگی ها، بی حرمتی ها،  بی خِردی ها و بد اخلاقی ها  و “ورود” به فضای خالصی ها، پاکیزه گی ها، حرمت، خِرد، و اخلاق انسانی.

transit, from the profane to the sacred) Kant: the difference between the transcendent and transcendental)


در فرآیند و پذیرشِ مرور زمانیِ یک “نگاه پایدار” اجتماعی، ارزش های انسانیِ مشترکِ فرا زمانی، مکانی و فرا مرامی، در خاطره ها ثبت گردیده و  برای نسل های بعدی همانند گنجینه ایی بر جای می ماند و به همین دلیلِ “مخرجِ مشترکِ ارزشهای انسانی”، مشاهده می کنیم که تقریبن اکثرِ انسانها با باور های متفاوت، با ماهیت و مفهومِ بعضی از این استعاره ها ارتباطِ ارزشی و احساسیِ مستقیمی برقرار می کنند و آن را با نگاه و ارزش های خود تطبیق میدهند و این “ انطباقات ارزشی”، نسل به نسل و سینه به سینه، ادامه پیدا می کنند.
 رگ و ریشه های چراییِ استفاده از مفاهیمِ استعاره ایی و متافوری را می توان در “تواناییِ اشتراک پذیری” ارزش ها و احساساتِ زیبای ایده آلیستیِ خالصِ انسانی جست، که با او بدنیا می آید. بنا بر این خالقِ اصلیِ ذهنیِ مفاهیمِ این استعاره ها، یک نیاز آرمان خواهانهِ خودِ انسانِ آگاه و یا ناخود آگاه است.

به عنوانِ مثال به تصویر کشیدنِ یک داستان و صحنه تآتر در ذهن و رویا، در جایی که خودِ انسان نقشِ هنرپیشهِ اصلی و یا کارگردان خیالی را ایفا می کند. داستان با رویا و ایده آل های انسانی می آمیزد، سپس در ذهن و تصور پنداشته و پرداخته می شود، آغاز می یابدو به پایان میرسد.

یک نوع ارتباطِ مستقیمِ برقرار کردنِ صمیمی، تخیلی و انتزاعی با ارزشهای ایده آلیستی نهفته شده در نگاهِ هر انسان، از درونِ خود و با خودِ خود.

 

هیچ آدابی و ترتیبی مجو    هر چه می خواهد دلِ تنگت، بگو

 

هر استعاره ی نیک سرشت، همانندِ یک مُسَکنِ آرامش بخشِ روح و روان انسانی، تلاش می کند حتی برای زمانِ کوتاهی هم که شده، از آسیب و گزندهای واقعیت های اجتماعی، سیاسی و بی عدالتی ها و استبداد ها بدور باشد و در حذر بماند، حدِاقل در محدوده یک دنیای تخیلی، رویایی، ذهنی، آرمانی، انتزاعی و ایده آل انسانی.

بطورِ مثال، در رابطه با اکثرِ فیلم های سینمایِ تخیلی و فوقِ علومِ تجربی، اگر کمی در حدِ معمول، دقتِ بیشتری بکنیم، متوجه می شویم که از این “استعاره ها”، استفادهِ بسیاری می شود، یکی از دلایل ان است که، انسان ها، حداقل در یک فیلم، بتوانند تا حداکثر تخیلاتشان پیش بروند و دقِ دلی شان را خالی کنند و آرمانهایشان را در دنیای تخیلات، بتصویر بکشند و با آن ارتباط برقرار کرده و آن را بهتر لمس و حس بکنند و آن را به پله های رفیعِ پیروزی برسانند. این نوع تجربه در زمینه های تخیلی، مسلمن به تمامِ علوم یاری رسانی می کنند به امید  آنکه شابد روزی، قسمتی از این تخیلات به حقیقت و علومِ  فیزیکی و تجربی بپیوندند. هنرپیشه های این چنین فیلم های استعاره ایی، آرمانی و ایده آلیستی، تقریباً همگی در آخر فیلم به یک موفقیت ِ ارزنده ایی دست می یابند و در ارزشهای ایده آل خود برنده می شوند.


فقط در فیلم های مستند است که انسان ناچارن با واقعیات تلخ و شیرین، (آنطور که حقیقت و واقعیت دارد) دست و پنجه نرم می کند و مزه شکست و پیروزی را می چشد.
در این بینشِ آرمانیِ “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک”، شکستِ اندیشه، گفتار و کردارِ زشت  جایی ندارد و مسلمن چنین بینش و نگاهِ انسانی و پایدار، بدرستی، هر چه بیشتر جای خود را در ذهنِ تاریخی و استعاره ها باز می کند، چون این سه سخنِ کوتاه، از آغاز هستی شان، از ظرفیتِ معنایی بالایی برخوردار می باشند و به همین دلیلِ داشتنِ پتانسیل و تواناییِ استثنایی، شاید بهترین گزینهِ مطلوب است که به عنوانِ الگو و نگاهی “توانا و اثر گذار” ، باز خوانی گردد و در دسترس جامعهِ ایرانی و انسانی قرار گیرد.

هرچه بیشتر انسان ها در گیرِِ استبداد و بی عدالتیهای اجتماعی بگردند، قابلیت و تمایل شان برای بارور ساختنِ چنین استعاره هایِ آرمانی، بیشتر می گردد و به عبارتی، این دو، یعنی “استبداد” و “استعاره های پایدار”  در یک رو یا رویی مستقیم، رو در رو و ناقض یکدگرند. همچنان در گذارِ تاریخ استبدادی کشورِ ایران، قهرمانان و پهلوانانی همچون، “آرش” و “رستم”، در سپهرِ اندیشه و اندوخته های آرمانی ما پرداخته شده اند، و وجدانِ عمومیِ جامعهِ ایرانی را همواره، همراهی کرده و می کنند، به امیدِ رسیدنِ به یک “ آرمان شهر”.


پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک، خشت پایه های “آرمان شهر” انسانی

ما مردمان سرزمین ایران، ما پیام آورانِ “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک” بیشتر از سه هزار سال پیش، سه پایه های اصلی خردپنداری و خردگفتاری و خردکرداری را برای تمام انسان های روی زمین به ارمغان آورده ایم و عملاً آن را به ثبت تاریخ بین المللی هم رسانده ایم. این توانایی، ابدن نشان از “نژاد برتر” ندارد، و به عکس، نشان از “مردمانی متمدن” دارد، که دست آوردهِ هایشان را “با جان و دل” در اختیار جامعه جهانی قرار داده اند و می دهند.
این سه پایه های اساسیِ ارزش های انسانی ، در عمل توانسته اند نقطهِ عطفِ ارزشیِ انواع باور ها، اعتقاداتِ مذهبی و غیر مذهبی بمانند و بعد از گذشت بیشتر از سه هزار سال، همچنان در این عصرِ جدید، به عنوان یک اندیشه و نگاهِ پیشرو و راهنمای انسانی، فضای در خورِ توجه جهانی خود را حفظ کنند.

این سه اصلِ اورگانیکِ کهن، به عنوانِ سخنانِ کلیدی و استعاره ایی، همچنان در ذهن و  اندیشهِ ملّی مردمانِ ایرانی به هستی خود ادامه می دهند. اینجا سعی بر آن است تا با طرحِ یک بازخوانی پایدار، ابعاد و توانِ “این سه پایه های اورگانیک”  بیشتر مورد مطالعه قرار گیرد تا با تکیه به این اندوخته کهن، یک “الگوی پایدار انسانی و ایرانی” ، به عنوان یک راه کار و روش متمدنانه و آموزشی، به عصر جدید ارائه گردد.

اینگونه استفاده از استعاره ها، در فرهنگ و زبانهای مختلف بشری، بسیار رایج اند و همواره موردِ استفادهِ عموم قرار می گیرند.

دیگر مزایای استفاده از این سه سخنِ پایدارِ کهن، اینجاست که هیچ گروهِ و نگاه و مرامِ خاصی نمی تواند ادعای مالکیت بر این نگاهِ استعاره ای “پایدار” و”جا افتاده” در تاریخ را داشته باشند. 

بسیارند شاعران، محققان، نویسنده گان، هنرمندان و سیاست مدارانی ایرانی که بخاطرِ توانِ  انتقالِ سریع و خلاصهِ یک محتوای پر اهمیت و پیچیده، ( با استفاده از روشِ تشبیهات analogy)، از زبان “استعاره ایی” Metaphor استفاده می کنند. برای مثال می توانیم از اکثرِ شاعرانِ بزرگِ دورانهایِ دور و یا نزدیک ،مثل فردوسی، مولانا، حافظ، سعدی، نظامی، سپهری، فروغ فرخزاد، شاملو، مشیری و ….. نام ببریم. یک نوع بهره برداریِ هنرمندانه و خلاق و “پایدار” از اخلاقِ نهفته در وجدانِ زندهِ تاریخ .

چگونه میی، از استعاره های پایدار در تاریخ، استفاده بهی

سه اصلِ اساسیِ نگاهِ « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک » (*) به عنوانِ یک الگویِ اجتماعی، به ترتیب و اهمیتِ ساختاری سیستماتیکی عبارتند از :

مرحلهِ اول

۱ – “پندارِ نیک” که از یک “نگاه و بینش” مشتق گردیده و در حوزهِ تئوری می ماند؛
و اما تئوری چیست و بینش و نگاه چه معنا میدهد؟
“تئوری” یک کلمه یونانیست که یعنی: میبینم، مشاهده میکنم.
theorιo – θεωρέω . بر گرفته شده از دو کلمهِ θέα- thθa نمایش و ὁράω – horΰo دیدن.
یک “ایده” که بر اساس فرضیات ذهنی انسان متولد می شود و در برابر واقعیات، نخست چیزی بیشتر از یک فرم آبستره، انتزاعیِ ذهنی و اندیشه ایی نیست.
به کلام دیگر: یک نگاه و “اندیشه”، بنا بر اولین استعارهِ “پندارِ نیک” در فضای حوزهِ تئوری، جای پیدا میکند، و بر اساسِ بینش و ارزشهای نیک و خوبِ پایدارِ انسانی، “فرا زمانی و فرامکانی” می گردد و بر همین اساس و استناد بر همین نگاه، فقط اندیشه های خوب و نیک انسانی می توانند تبدیل به یک تئوری و جهانبینیِ مختص ِ این بینش بمانند و ماندگار بشوند. بدین گونه  هیچ اندیشهِ ناپایدار و بد در این “تئوریِ پایدار” جایی ندارند.

مشاهده کردیم که فضا و ظرفِ “پندارِ نیک” به اندازهِ مفهومیِ تمام تئوری های نیکِ فرا زمانی و فرا مکانی، “توان گنجایش” بسیار دارد و فقط با خلاصه شدن در یک واژه، به اندازه تمام نیکی های اندیشه ایی و پنداری و ذهنی و انتزاعی، “مسئولیت پذیر” میگردد و این خود نهایتِ “خلاصه” و “مفید” بودن و “پایداری” می باشد.
از این رو به ثبت رساندن و به رسمیت شماردنِ یک “اندیشهِ پایدار” به عنوانِ یک سند تئوریک، جایگاهِ نخست و بسیار مهم و پر معنایی برای بیانِ نگاهِ کلیِ “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک” پیدا می کند.
در این مورد واژهِ “پندار نیک” بدین معنی که، هر فکر و اندیشه بر مبنای ارزشهای انسانی، دارای یک بینشِ پایدارِ انسانی می باشد، بجز بازگویی با زبانِ گفتاری، احتیاج به ثبتِ رسمی هم پیدا می کند و می بایست به زبانهای نوشتاری هم جمع آوری بگردد. در نتیجه، این جمع آوری نوشتاری از ارزشهای نیکِ انسانی و اخلاقی، حکم همان “تئوری” را بازی میکند.
“پندارِ نیک” می تواند به عنوان یک “بینش تئوریک” کامل اما خلاصه، مفید و پایدار به ثبت برسد.

مرحلهِ دوم

۲ – “گفتارِ نیک”، همانطور که قبلا گفته شد، جزعی از یک بینش و مشتق از اندیشهِ “پندارِ نیک” می باشد، یعنی یک بینش پایدارِ ذهنی و اندیشه ایی که می بایست، بصورتِ “زبانِ گفتاری” و همچنین “زبانِ نوشتاری” مطرح و تدوین بگردد ؛
مسلما وقتی از “گفتارِ نیک” به عنوانِ مرحله دوم، سخن به میان میآید، می بایست بسیار آگاه باشیم که این مرحله فقط نمادِ یک “گفتارِ نیک ارزشی” نیست، بلکه همچنین نمادِ مجموعهِ “نیک و زیبا بیان کردن” (فرم) هم می باشد، و گفتار های نیک می بایست نیک و زیبا هم بیان بگردند و طبق یک ساختار پایدار “فرم و محتوا”، به یک ترتیبِ هارمونیکی و هماهنگ با هم، بازگو شوند.
ضرب المثلِ ایرانیِ “رج گفتی ولی کج گفتی” و “ کج گفتی ولی رج گفتی” در این مرحلهِ دومِ “گفتارِ نیک”  کافی و یسنده نیست، چون می بایست، “هم رج گفت و هم کج نگفت” یعنی “رج گفت و زیبا و راست گفت”، بنابر این بار ِ این مرحله گفتاری بسیار حایز اهمیت است و در مورد “فرم و محتوا” احتیاج به توجه بسیاری دقیقی دارد.


“گفتارِ نیک” بعد از “پندارِ نیک” هستی و معنا پیدا میکند. 

البته در عصر جدید ما، هر”زبان گفتاری” نیاز به تدوین شدن به فرم های جدید “زبان نوشتاری سنتی یا دیجیتالی” دارد، تا برای مثال، بتواند به عنوانِ یک اندیشه یا مرام نامه و یا یک اساسنامه تدوین گردیده و مورد استفاده قرار بگیرد.
 البته ما با دستیابی به آخرین تکنولوژی ارتباطات جمعیِ الکترونیکی، بارِ دیگر شاهد حضورِ پر معنا و بسیار توانای “زبان گفتاری و تصویری”، یعنی یک نوع بازگشتِ دوباره، (با توان دوصد چندان)، از طریقِ “صدا و تصویرِ انسان” هستیم، با این تفاوت که نسبت به گذشته های دور، این بار ما، توانا به “زبان نوشتاری متعددی” هستیم و می خواهیم آگاهانه با این نوع ارتباط مستقیمِ گفتاری، کیفیت تاثیر گذاری را افزایش دهیم، اما این بار، نه از روی اجبار بلکه از روی اختیار و بهینه سازی و تاثیر گذاری بیشتر. (**)

امروزه
تکنولوژی الکترونیک، به آسانی به ما  این امکان را میدهد که برای  به انجام رساندن مرحله “گفتار نیک”، از صدا و تصویرِ انسانی خود کمک گرفته و  در یک لحضه با انسانهای دیگر ارتباط بیشتر و قویتری برقرار بکنیم و با کیفیت و فرم بهتر این کار را به انجام رسانیم.

مرحلهِ سوم

۳ – “کردارِ نیک”، با انتخابِ یک اندیشه یا همان”پندارِ نیک”، و در مرحله بعدی، تنظیم و تدوینِ “کارپایه” یا همان بیانِ “گفتارِ نیک” (در فرمِ نوشتاری) معنا پیدا میکند یعنی بعد از تدوینِ، راه کارهای پایدارِ عملی، و قوانین نوشته شده، یا همان “ تشکیلات و اساسنامه” به مرحلهِ اجرایی می رسد. هرچه برنامه ریزی های پایدار در اساسنامه و تشکیلات، به عنوانِ راهکارهای عملی منظم تر و دقیق تر، ضریبِ برآیندِ کردارِ نیک مطلوب تر میگردد.

 در مرحله سومِ نهایی، فرایندِ راهکارهای عملی مورد مطالعه تیم و اعضای حقیقی و نیروی مسئولِ انسانی قرار گرفته و با اجرای قوانین دمکرات وارد مرحلهِ عملی می شود که عملا همان مرحلهِ “کردار نیک” می باشد.
لازم به تذکر است که در نگاه « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک » مرحلهِ سومِ “کردارنیک”، لازم و ملزومِ مرحله اول و دومِ این نگاه است و تفکیک ناپذیر، یعنی به عبارتی، بارِ این بینش سه بُعدی، بدونِ مرحلهِ “کردارِ نیک” ، فقط در حدِ پندار و گفتار، کم ارزش میگردد و به نتیجه نمی رسد.
گرچه “پندار نیک” و “گفتار نیک”، هر کدام به جدایی، بسیار ارزنده و مثبت ارزیابی گردیده، اما بدونِ « کردارِ نیک » چرخهِ استعاره اییِ “از تئوری پایدار تا عمل پایدار”، نتیجه و برآیند مطلوبی را به ارمغان نمی آورد.
در چنین همگرایی پایدارِ از تئوری تا عمل”، اگرچه با آگاهی و شناختِ ضریبِ خطا، به نتیجه مطلق نمی رسیم، اما می توانیم با یک نسبیتِ بالا، روندِ رشدِ این همگرایی را تضمین بکنیم.
 ضریبِ خطا تا جایی که به بدنه و ساختارِ محوری این بینش خدشهِ جدی و غیرقابلِ برگشت وارد نکند، قابل اصلاح و ترمیم می باشد، و اتفاقاً به عنوانِ یک وسیله سالم “آسیب شناسی” حتی در پیشرفت کار و برآیندِ کیفی و کمّی می تواند وزنه مثبتی باشد و کار گشا.
مسلمن تنظیم و برنامه ریزی و مدیریت پایدار و کنترل مراحل فرایند ها، مهمترین مرحله اجرایی و کرداری و رفتاری بر اساسِ اهداف تعریف شده در اساسنامه، از برآیند کلِ کار جمعی می باشد . در مقاله ایی جداگانه به بررسی
۸ مرحلهِ عملی در فرایندِ کار اشاره شده کرده ام، که بدونِ در نظر گرفتنِ آن مسلماً به نتیجهِ مطلوب نخواهیم رسید.

نمودار دوم

 

توضیحِ کوتاه درباره سه تقاطعِ برشیِ ۱، ۲، ۳ در نمودارِ دوم
قبل از ورود به روندِ کارِ عملی و فرایندِ عملی، سه زیرمجموعهِ به عنوانِ تقاطعِ برشیِ
۱، ۲، ۳ (نمودارِ دو) که نتیجهِ برخوردِ فرآیندِ سه بعدِ اصلیِ “پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک” می باشند را معین می کنیم که در یک برشِ و مقطعِ مرکزی و نهایی، می بایست فضایِ مطلوبِ این بینش، یعنی “پایداری” را به ارمغان بیآورند.
هرکدام از این سه تقاطعِ برشی می بایست جداگانه بتوانند پایداریِ بینِ دو بُعد و فضای جانبی را تضمین بکنند که بدین قرارند:

۱ – فضای “قابلِ بیان پایدار” که از تقاطعِ دو بُعد و فضای پندارِ نیک و گفتارِ نیک بوجود میآید؛
به عبارتی این فضای “قابل بیان پایدار” می بایست، بینِ یک زبانِ بیانِ علمیِ واقعی و عقلانی (گفتار نیک) و یک زبانِ بیانِ تئوریکِ قابلِ تجزیه و تحلیلِ عقلانی (پندار نیک) یک رابطه مستقیم و مستقلِ عقلانی ایجاد کند تا بتواند به عنوانِ یک فضای تقاطعیِ متضمن و تضمین کنندهِ محتوای پایداریِ بیانی بگردد.

۲- فضای “قابلِ اجرای پایدار” که از تقاطعِ دو بُعدِ گفتارِ نیک وکردارِ نیک بوجود میآید؛
به عبارتی این فضای “قابل تجرای پایدار” می بایست، بینِ یک زبانِ بیانِ علمیِ واقعی و عقلانی (گفتار نیک) و یک زبانِ بیانِ رفتاری، عملی و کنشیِ قابلِ تجزیه و تحلیلِ عقلانی (کردارِ نیک) یک رابطه مستقیم و مستقلِ عقلانی ایجاد کند تا بتوانید به عنوانِ یک فضای تقاطعیِ متضمن و تضمین کنندهِ محتوای پایداریِ اجرایی بگردد.


۳- فضای “قابلِ تحلیل پایدار” که از تقاطعِ دو بُعدِ کردارِ نیک و پندارِ نیک بوجود میآید.
به عبارتی این فضای “قابل تحلیل پایدار” می بایست، بینِ یک زبانِ بیانِ علمیِ واقعی و عقلانی (گفتار نیک) و یک زبانِ بیانِ رفتاری، بیانِ تئوریکِ قابلِ تجزیه و تحلیلِ عقلانی (پندار نیک) یک رابطه مستقیم و مستقلِ عقلانی ایجاد کند با یک قابلیتِ تحلیلیِ چرخشی و بدونِ ایجادِ نیروی اصطکاکیِ فرسایشی، تا بتواند به عنوانِ یک فضای تقاطعی، تضمین کنندهِ محتوای پایداری تحلیلی بگردد.
این سه بُعد و فضای اورگانیکِ متقاطع در هم ، معدلِ یک فضای اشتراکی مطلوبِ نهایی، به عنوانِ یک مخرجِ مشترک، که همان “پایداریست” را به ارمغان میآورند.
مسلما در این نوشتار خلاصه، فقط سعی بر “باز کردن و ارائهِ یک طرح”، بینشی گردیده و در مرحلهِ عملی، هر کدام از این مراحل می بایست جداگانه موردِ تجزیه و تحلیل قرار بگیرند.


———

(*) محققین تاریخ بر این نظر هستند که این سخنانِ « پندارِ نیک، گفتارِ نیک، کردارِ نیک »، پایه و اساس دین زرتشت است، اما کسانی هم هستند که این ادعا را رد میکنند. البته بعضی ها برآنند که پیدایش دین زرتشت به شش هزار (۶۰۰۰) سال پیش از میلاد مسیح میرسد.

(**)  در روند پیشرفت تکنولوژی ارتباطاتی و استفاده از اینترنت و شبکه های اجتماعی و تلفن های همراه و آیپد، جامعه دوباره روی به یک زبان گفتاری میآورد و در آخرین آمارهای جمع آوری شده در کشور های اروپایی، برای مثال خود ایتالیا، از اوایل سال های ۱۹۹۰ تا به حال مخصوصا دهِ آخر، استفاده از “زبان گفتاری” به آن حدی رسیده و در کنارِ آن، زبان نوشتاری به قدری تحلیل رفته و کم ارزش گردیده که غلط املایی در “زبانِ نوشتاری” این کشور از ۳ درصد به ۴۰ درصد رسیده، یعنی “زبان گفتاری” رقیبِ “زبان نوشتاری” خود را بطور مشخصی مغلوب کرده است، بنابر این دوباره می توانیم با احیای زبان گفتاری، بار دیگر این ارتباطات توانمند ، (اگر واقعی و حقیقی باشند) را احیا کنیم و همچنان از “زبان نوشتاری” هم استفادهِ بهینه بکنیم.
یکی دیگر از زبان های بسیار مهم و توانا و گویا، زبان تصویری و موسیقیایی  ست که مسلمن می تواند نقش مهمی در تبلیغ فعالیتهای اجتماعی داشته باشد.

esmailloumasud@gmail.com

کمیته بین المللی پاسارگاد

www.savepasargad.com