Save Pasargad Committee

      سایت رسمی بنیاد میراث پاسارگاد

 

پيوند به خانه

 

 

 

ناسيوناليسم، ملی گرائی و مصدق


از: فرهنگ قاسمی

عده اى دانسته يا ندانسته ناسیوناليسم اروپائى را با ملى و ملى گرائى ايرانى در مفهومی برابر قرار ميدهند. ناسيوناليسم دراغلب كشور هاى اروپائى شامل سازمان ها وكسانى ميشود كه داراى افكار نژاد پرستانه و دیدگاههای انسانی بسته و محدود ميباشند، که در روابط فرهنگیِ وسیاسی و اجتماعی غير از خودی را تحمل نمي كنند و اگر مناسباتی را باغیر خودی برقرار مي كنند براى استثمار کردن وسؤ استفاده از امکانات آنهاست. درصورتيكه ملى و ملى گرائى در ايران در اثر مقابله ومبارزه با استعمار و استثمار به وجود آمده است.

صرف نظر از گذشته تاریخی و شخصیت های برجسته ملی، این دلبستگی فلسفی و پایبندی سیاسی به شکل موثر از اواخر قرن نوزدهم پیشرفت هایی کرد و تحولاتش را در نزدیکی با تغییرات ودگرگونی های فلسفی و فرهنگ آمیزی های سیاسی و اجتماعی اروپا ادامه داد. در اوائل قرن بیستم بالندگی های اجتماعی مهمی در ایران به وقوع پیوست که باعث شد تا ملی گرایی در سرزمین ما نقش و فرگشت مهمی را ایفا کند.

در این دوران پیروزی انقلاب مشروطه خود مولود یک سلسله تحولات حقوقی و قانونی در جهت منافع ملت شد. این جنبش ضد استبدادی بالاخره در اثر جان‌فشانی‌های آزادیخواهان باعث تصویب قانون اساسی، در۱۴ مرداد ۱۲۸۵ (اوت ۱۹۰۶) و تأسیس مجلس شورای ملی گردید.

در متمّم قانون اساسی از نهادهایی سخن رانده شده است که قاعدتاً موجبات رشد مبارزات اجتماعی را فراهم می آورد. تشکیل انجمن‌های آزاد از آن جمله بود. روشنفکران، مردم ترقی‌خواه، کارگران واصناف به عضویت احزاب و اجتماعاتی مانند جمعیت اجتماعیون و عامیون مشهد، سازمان انقلابی مجاهدین (سپتامبر ۱۹۰۷/شهریور ۱۲۸۶ شمسی)، جنگلی‌ها، حزب عدالت و فرقه دموکرات ... در آمدند.

در رفتار وگفتار سردار جنگل، میرزا کوچک خان وستارخان وباقرخان و يپرم خان و سردار اسعد … مبارزه عليه بی عدالتي و زورگوئى به ویژه توسط بیگانگان نمایان بود که اینها همه غیر از نشانه های بارز خصوصیات ملی گرایی و براى آزادي و دموكراسى و مساوات در میان ملت ایران بیانگری چیز دیگری نمی توانست باشد.

پس از انقلاب مشروطه روشنفکران و مبارزان معتقد به مدرنیته و پایبند به نیروی ملت ( عنوان"ملتی" ها را برای خود قائل شدند که بعد تبدیل شد واژه ملی)، برای دستیابی به آزادی، عدالت، برابری، دموکراسی و جلوگيرى از بهره كشى ملت ايران وگرفتن حق مردم از بيگانگان احزابی را به وجود آوردند تا با استفاده از اصول و روش های دنیای متمدن وبا احترام به حقوق مدنی در چارچوب سازمانها و احزاب مدرن پیشرفت و توسعه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور را  میسر سازند.

ملى گرائى ايراني بر خلاف ناسیونالیسم اروپاپی مستبد نبوده بلکه هميشه ضد استبدادی بوده وهميشه يك شاخه برابرى خواهى، عدالت طلبى، حتى مشارکت و معاونت در خود پرورش داده و در ميان ملى گرايان ايرانى غيراز چند استثنا كوچك، تمايلات تبعيض گرايانه و فاشيستى وجود نداشته است. اگر هم در دوره هائى حس ملى در گروه های کوچکی از فعالین و گروه های سیاسی از حد مرسوم و عادى خود فراتر رفته و بطور ناشایست به نوعى شوونيسم تبديل گردیده بيشتر از جنبه عكس العملي و در ارتباط با رفتار ستمگرانه ديگران، مانند دخالت خارجى، اسلام گرائی افراطى، ضدیت با ايرانىت و تهاجم به مرزها وتمامیت ارضی ایران و قدرت متمرکز حکومت های جبار بوده است.

ملی گرایی ایرانی بر خلاف ناسیونالیسم اروپاپی مذهبی نبوده بلکه مذهب را از سیاست جدا می دانست. با وجود اینکه در بخش پیرامونی نهضت ملی، احزب اسلامى نیز وجود داشته اند، اما اسلام سیاسی در مقایسه با احزاب ملى، سوسیال دموکرات ها و سوسیالیست ها؛ مانند حزب ايران كه يك حزب سوسيال دموكرات است، حزب ملت ايران که یک حزب با تمایلات ناسیونالیستی به شمار می رود، جامعه سوسياليست ها اعتقاد به سوسیالیسم داشت، رقمی نبودند. حتی در احزاب کمونیستی ایران نیز علاوه بر اعتقاد به انترناسیونالیسم، طرفداری از ملی گرائی ایرانی به چشم می‌خورد.

پس از انقلاب مشروطیت و در جریان ملی کردن صنعت نفت ایران، دکتر محمد مصدق به عنوان نماد سیاسی و تاریخی ملی گرایی شناخته شد. اينكه اگر مصدق نفت را ملى كرد پس بايد او در رده ناسیوناليست هائی که در کشور های اروپایی شناخته شده هستند و مفهومی را که از نظر تاریخی و سیاسی با خود حمل می کنند قرارداد، درست نيست. اين اشتباه را خيلى ها ميكنند. اینها ثمره تبلیغاتی هستند که دشمنان مصدق علیه او انجام داده اند. مثل این می ماند که گفته شود فرانسوا ميتران رئیس جمهور سوسياليست فرانسه به علت این که برخی از شركت ها را ملى كرد پس ناسیوناليست است. ملی گرایی مصدق  از نظر عقاید سیاسی هیچ شباهتی و سنخیتی با ناسیونالیسم موجود و مرسوم در کشورهای اروپایی ندارد.

مصدق دشمن استعمار و استثمار بود که توانست در دادگاه بین المللی لاهه و در چارچوب قوانین، زنجير استثمار را از پاى ملت ايران پاره کرده، استقلال ملى، شایستگی شرافتمدانه مردم ایران وحقوق ملی ایرانیان را در جهان و در ميان همه اقوام ايراني بدون کمترین تبعيض و  فرقه گرائى به اثبات برساند. او با استفاده از قوانين بين المللي با سعه صدر و بدون جنگ و خونريزى و بدون اينكه حتی قطره خونى از دماغ كسي جارى شود، دماغ شير استعمار واستثمار انگليس و فاتح جنگ جهانى دوم را بر زمين ماليد.

او بزرگترين سرمايه دار جهانى را از ايران بيرون كرد و حق و حقوق ملت را به ملت باز گردانید. مصدق از نظر فلسفى طرفدار دموكراسى و عدالت اجتماعى و برابرى، از نظر سياسى آزاديخواه و استقلال طلب و از نظر حقوقى قانونمدار بود.

در مدت ٢٧ ماه نخست وزيرى خود قوانينى را به مجلس برد که حاكى از اراده محکم او برای تغییر مناسبات اجتماعی، سطح زندگی مردم  و زحمتکشان ایران، برقراری آزادی های دمکراتیک و تعالی آموزش و فرهنگ و تامینات اجتماعی بود. وقتی به این قوانین نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که همه اقداماتش در راستای دکترین نوعی سوسيال دموكراسی منطبق با شرایط ایران انجام پذیرفته است. براى همين، دربار شاهنشاهی و اليگارگ ها با همکاری سرمایه داری جهانی دشمن او شدند وکمر به از بین بردن دولت ملی او بستند.

آیت الله ها، از جمله آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مسلمانان ارتجاعی می خواستند در دولت ملی مصدق قوانينى در چارچوب شرعیت اسلامی برای تصویب به مجلس ارائه شود او زیر بار نرفت و مقاومت و مخالفت کرد. او در پاسخ آنان در روزنامه ها اعلان کرد: «به عنوان نخست وزیر مملکت ایران به همه اعلام می کنم وظیفه حکومت یک کشور به بهشت بردن مردم نیست.وظیفه حکومت استفاده از منابع کشور جهت ایجاد بهترین رفاهیات برای شهروندان است. دولت کارگر و ملت کارفرما است. ما وظیفه نداریم به اجبار به مردم سیاستی و مذهبی را تحمیل کنیم. ما فقط آنجایی که نظم و قانون رعایت نشود حق مداخله داریم. برخی از روحانیون از من می خواهند حجاب اجباری برقرار کنم و کاباره ها را ببندم. هرگز چنین کاری را نخواهم کرد. انسان آزاد است حق انتخاب دارد و هرکس هم نزد خدا خودش پاسخگوی اعمالش خواهد بود و معتقدم انجام چنین اموری عواقب بدتری خواهد داشت.» چه کسی می تواند ادعا کند که این روش حاكى از لائيك و سكولار بودن او نبود؟ براى همين مذهبيون دشمن او شدند. حتی امروز جمهوری اسلامی که نتیجه کودتای ۲۸ مرداد و همدستی دربار و آیت الله ها می باشد، دست از دشمنی با او برنداشته و به این دشمنی با طرفدارانش به شدت و حدت ادامه می‌دهند.

دیگر اینکه مقایسه جنبش های سیاسی و اجتماعی می بایستی در ظرف و زمان خود انجام پذیرد. جبهه ملى در ایران، به ویژه در آن زمان، همان معنى را نميداد كه امروز سازمان هایی به نام جبهه ملی ( Front National) در سایر نقاط جهان به خصوص در اروپا ميدهند. جبهه ملی درآن زمان داراى همه ويژگى ها و برنامه های يك جبهه دموكراتيك مردمى (Front Démocratique Populaire) بود. امروز اگر بخواهیم مقایسه کنیم باید بگوئیم جبهه ملی ایران سازمانی مانند جبهه مردمی ( Front Populaire  ) دولت "لئون بلووم" (Léon Blum) در فرانسه بود. به جرات می توان گفت ملی گرائی ایرانی بنا بر شواهد تاریخی چیزی شبیه سوسیال دمکراسی اروپائی است که اگر درست عمل کند شایسته ایجاد تغییرات بنیادی مدرن و جهانروا در ایران خواهد بود.

 ۲۸ اکتبر ۲۰۱۶

 

کمیته بین المللی پاسارگاد

www.savepasargad.com