جشن سـده
جشن بزرگ آتش در ايران
رضا مرادي غياثآبادي
http://www.ghiasabadi.blogfa
ليست كتابهاي دکتر رضا مرادي غياثآبادي
«عشق» در باورهاي ايراني از چنان اهميتي برخوردار است كه در ادبيات فارسي بيشتر از هر مفهوم ديگر به آن پرداخته شده است. براي دانستن جايگاه «آتش» در باورهاي ايراني همين بس كه بزرگترين عشقها را «عشق آتشين» ناميدهاند و نياكان ما براي پيمان بستن و سوگند، در كنار اخگرهاي فروزان آن دستان يكديگر را بر ميگرفتهاند. امروزه نيز همچنان بسياري از پدربزرگان و مادربزرگان ما به «سـو»ي چراغ (روشنايي چراغ) سوگند ميخورند.
ديگر اينكه در هر دو نيمه سرزمين بدخشان در تاجيكستان و افغانستان امروزي و در كوهستانهاي «پامير» (پاماير/ بام ايران؟) همچنان پس از گذشت هزاران سال، در هر خانهاي جامِ آتشداني بنام «چِـد» وجود دارد و نمازهاي روزانه، نيايشها، پيمانبستنها و پذيرايي از مهمانان جز در كنار آن انجام نميشود. كوهستاننشينان و عشاير لـر و بختياري شعلههاي آتش را با نام «تَـشِ علي» ميشناسند و به آن سوگند ياد ميكنند. با اينكه آتش لازمه جداييناپذير هر آيين ايراني است؛ اما در جشن سـده تبديل به اصليترين عنصر آن شده است.
بيگمان آيين «سَـدَه» بزرگترين جشن آتش و يكي از كهنترين آيينهاي گروهي و اشتراكيِ شناخته شده ايران باستان است. امروزه نيز اين جشن پس از «چارشنبهسوري»، شناخته شدهترين جشن آتش است.

جشن سده در روستاي «آزاد وَر» خراسان (دشت جوين، ميانههاي شاهرود- سبزوار)
زمان جشن
با اينكه، به تازگي، برخي كوشش ميكنند تا جشنهاي ايراني با تقويم نوظهور بعضي از زرتشتيان برگزار شود؛ اما خوشبختانه در روز برگزاري جشن سده، يعني شامگاه دهم بهمنماه (آبانروز از بهمنماه) بين هيچيك از ايرانيان اختلاف نظري وجود ندارد و همه اين جشن را در جاي صحيح آن برگزار ميكنند.
اين همبستگي را مديون دانشمندان و تاريخنگاران بزرگي چون بيروني و گرديزي هستيم كه در روايتهاي خود همراه با نامِ روز (آبـان) به شماره روز (دهم) نيز اشاره كرده و فاصله آن با شب يلدا (انقلاب زمستاني) را چهل روز و تا نوروز، پنجاه روز گفتهاند و جاي ترديدي در زمان برگزاري آن باقي نگذاشتهاند. فاصله پنجاه روزه جشن سده تا نوروز در ترانههاي مردمي نيز آمده است. مردمان روستاي «آزاد وَر» خراسان در ترانه ی «آي سره، هاي سره؛ پنجا به نوروز، صد به غله» همين نكته را بازگو ميكنند.
از سوي ديگر، اين روايت بيروني و ديگر باستاننگاران از تقويم ايران باستان نشاندهنده اين نكته مهم است كه «دهم بهمن» برابر با «آبانروز» و در فاصله چهل روزه با شب يلدا است؛ يعني دقيقاً همانند تقويم فعليِ خورشيديِ ايران كه ادامه تقويم شهرياريِ باستاني است. در حاليكه در تقويم نوساخته يادشده بالا، دهم بهمن (چهل روز پس از انقلاب زمستاني) به اشتباه برابر با «مهرروز» از بهمن ماه (يعني شانزدهمين روز بهمنِ آن تقويم) شده است. تطابق جشن سده با آبان روز (و نه با مهر روز) چنان حتمي است كه بجز اشاره ديگر تاريخنگارانِ قديم، بيروني در ضمن برشمردن جشنهاي بهمن ماه، به صراحت آنرا «روز آبان» عيد مينامد:
«. . . روز دهم آن، "روز آبان" عيد است كه آنرا "سـده" مينامند.»
همو در «التفهيم» در اين باره چنين ميآورد:
«سذه، آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم باشذ و اندر شبش كه روز دهم است و ميان روز يازدهم آتش ها زنند به كوز و باذام (منظور چوب درخت گردو و بادام) و كرد بر كرد (گرد بر گرد) آن شراب خورند و لهو و شاذي كنند.»
چگونگي جشن
در آغاز شامگاه دهم بهمنماه، همه مردمانِ سرزمينهاي ايراني بر بلنداي كوهها و يا به ناچاري بر بام خانهها، آتشهايي بزرگ و بس فروزان برميافروخته و هنوز هم كم و بيش بر ميافروزند. تفاوت اين آتشافروزي با چارشنبهسوري در اينست كه آتش چارشنبهسوري در حياط خانه يا كوچه افروخته شده و از روي آن ميپرند؛ اما آتش سده ميبايست بر فراز كوه يا بلندي، و يا بر بام، افروخته شده، اما از روي آن نميپرند. مردمان نواحي مختلف در كنار شعلههاي آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههاي گوناگوني را ميخوانند و آرزوي رفتن سرما و آمدن گرما را ميكنند.
در برخي نواحي، همچنين به جشنخواني، بازيها و نمايشهاي دستهجمعي نيز ميپردازند. بطور نمونه در فراهان، محلات و نقاطي ديگر، نمايشي با عنوان «كوسه ناقالدي» برگزار ميشود كه از محبوبيت بسياري در ميان مردم برخوردار است. در اين نمايشِ مردمي، دو نفر در كوچهها به نوازندگي و سرودخواني ميپردازند. يكي از اين دو نفر نقش «كوسه» (بيريش) و ديگري نقش «تَـكِـه» (بُـز نر) را به عهده ميگيرد. كوسه با پوشيدن جامههاي مضحك و خندهآور، دست و روي خود را سياه كرده و «تَـكِه» پوست بزي با دو شاخ را بر سر كشيده و دست و روي خود را سفيد ميكند. گاه پسر نوجواني نيز در نقش زنِ كوسه به نمايش ميپردازد. اين مراسم در گيلان با نام «آينه تكم» برگزار ميشود.
نامهاي جشن
به جز نام شناخته شده «سَـدَه/ سـدهسوزي»، اين آيين با نامهاي ديگري نيز شناخته شده است: در خراسان «سَـرِه»، در دليجان «هلههله»، در اراك «جشن چوپانان»، در خمين «كُـرده»، در بدخشان تاجيكستان «خِـرپَـچار»، و در بسياري جايهاي ديگر «شب چله كوچك» ناميده ميشود. بيروني در آثارالباقيه از آن با نامهاي «شب گزنه» و «روز آبان» نيز نام برده است.
گستره جشن
در گذشته، جشن سده در گستره پهناوري از آسياي كوچك (آناتولي) تا استان سينكيانگِ چين، يعني در سرتاسر ايران بزرگ، در بين همه مردمان، فارغ از هر قوميت يا گرايش ديني رواج داشته و به مانند نوروز در روايتهاي مكتوب تاريخي به آن اشاره شده است.
امروزه، تا آنجا كه نگارنده آگاهي دارد ـ به جز نواحي و شهرهايي كه به آن اشاره شد ـ اين مراسم در ميان روستانشينان شمال شرقي كشور (همچون آزادوَر و روستاهاي دشت جوين)، در بخشهايي از افغانستان و آسياي ميانه، در كردستان (و به ويژه برخي از نواحيِ آن كه بيرون از ايران امروزي جاي گرفته است (همچون روستاهاي پيرامون سليمانيه) و در ميان روستانشينان و عشاير لرستان، كردستان و آذربايجان رواج دارد.
با اينكه در هيچيك از متون پهلوي و منابع زرتشتيِ عصر ساساني و پس از آن، نامي از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پيداست كه اين جشن در مغايرت با سنت زرتشتي بوده است، اما خوشبختانه اين مراسم به تازگي در ميان همميهنان زرتشتي نيز رايج شده است كه البته، در شيوه برگزاري، به برخي آيينهاي كهن و گاه مهم آن توجه نميشود. روشن كردن تعداد زيادي كُـپههاي جداگانه آتش از ويژگيهاي اين مراسم بوده و در همه متون كهن به آن اشاره شده؛ اما برافروختن تنها يك كُـپه آتش (هر قدر هم كه بزرگ باشد) در منافات با آيين كهن است. همچنين با انجام مراسم توسط موبدان، جشني ملي تبديل به مراسمي ديني شده و بتازگي با سخنرانيهاي مقامات رسمي در حال تبديل شدن به مراسمي تشريفاتي است. رواج اين شيوه موجب ميشود تا برگزاريِ جشني همگاني، در انحصار گروهي خاص قرار بگيرد و ديگران حداكثر تماشاگر مراسم باشند.
همانگونه كه گفته شد، يكي از سرزمينهايي كه جشن سده را برگزار ميدارند؛ روستاهاي دشت جوين در خراسان و به ويژه روستاي «آزادوَر» است. اين روستا در جنوب شرقي جاجرم و در كنار خط راهآهن خراسان و ايستگاه آزادور واقع شده است. در اين روستاي كهنسال و روستاهاي پيرامون آن، جشن سده پس از چند هزار سال همچنان با شكوه فراوان برگزار ميشود. چشمانداز دشت جوين در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه و شادي و آوازخوانيِ مردم و جوانان، بسيار زيبا و ديدني است. بر بام خانهها و برفراز كوههاي اطراف، آكنده از بوتههايي فروزاني است كه سراسر دشت را آتشباران و چراغاني كردهاند. هيزم اين مراسم از بوته خاصي فراهم ميشود كه به نام خودِ جشن، «سَـرِه» ناميده ميشود. مردم از چند روز پيش از سده به گردآوري اين بوته ميپردازند.
در اينجا لازم ميدانم از همه مردم مهربان روستاي آزادور، به ويژه خانواده برادران آزادوري و مادر آگاه به باورهاي كهنِ آنان، كه دوبار در جشن سده سالهاي 1380 و 1381 من و همراهان مرا براي پژوهشهاي ميداني به روستاي ساده و دوستداشتنيِ خود دعوت كردند، سپاسگزاري كنم.
قدمت جشن
در باره ديرينگيِ اين جشن تنها ميتوان از عبارت «بسيار كهن» استفاده كرد. چرا كه حتي در منابع كهن از آن با عنوان جشني قديم ياد شده است. بيگمان اين مراسم بازمانده روزگاراني است كه دست ما به رسيدن و دريافتن آن كوتاه است. نقلها و داستانهاي شفاهي مردم در اين باره نيز از اشخاص، نامها و رويدادهايي بس اسطورهاي حكايت ميكند.
دلايل برگزاري جشن
جشن سده هيچگاه به هيچيك از اقوام يا اديان باستان ارتباطي نداشته و همواره جشني ملي و برگرفته از شرايط اقليمي و رويدادهاي كيهاني بوده است. قدمت زياد اين مراسم باعث شده تا در باره دلايل برگزاري آن روايتهاي بسيار متعدد و متناقضي در منابع قديم ثبت شود.
از سويي اين جشن را به جواناني نسبت ميدهند كه به همت «ارمايل» و «گرمايل» و بانوي نجاتبخش ايران «ارنواز»، از چنگ ضحاك گريخته و در اين روز در كوهستاني آتش بر ميافروزند. از سويي آنرا منسوب به گذر سياوش از آتش و حتی گاه آغاز قيام مختار ثقفي ميدانند. گاه آنرا منسوب به صدمين روزِ زمستاني كه از يكم آبانماه آغاز شده است، ميكنند و گاه منظور از آنرا پنجاه شب و پنجاه روز به نوروز يا صد روز به زمان درو كردن جـو ميدانند. برخي اين سبب را آوردهاند كه نسل كيومرث (انسان نخست) به صد نفر رسيد يا در اين روز هوشنگ به پادشاهي رسيد. نامهاي كهن و گوناگونيِ فراوان روايتها (كه به اندكي از آن اشاره شد)، نشاندهنده ديرينگي بسيار اين آيين است.
دليل ديگري كه براي پيدايش سده ياد ميكنند همانا كشف آتش توسط هوشنگشاه در شاهنامه فردوسي است. بايد گفت كه داستان كشف آتش در زمان هوشنگ، هيچگاه باور ايرانيان نبوده و از ساختههاي جديدتر است. اين فرضيه امروزه مورد توجه بيشتر شاهنامهشناسان قرار گرفته و، از جمله در نسخههاي تصحيح شده آقايان استاد جلال خالقي مطلق و مصطفي جيحوني، داستان كشف آتش به دلايل بسياري در زمره بيتهاي افزوده شده و الحاقي شاهنامه آورده شده است. از سويي از اين داستان در هيچيك از متون تاريخيِ مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن ياد نشده است و همچنين ميدانيم كه كشف آتش بسيار كهنتر از عصر هوشنگ است كه با توجه به اشارههاي شاهنامه در باره چگونگي و دستاوردهاي زندگي انسان در آن دوره (ساخت ابزار ريزسنگي، يكجانشيني، آغاز كشتوزرع و اهلي كردن برخي حيوانات)، ميبايست با دورهاي منطبق باشد كه در باستانشناسي بنام «ميانسنگي/ مزوليت» (حدود 15000 تا 10000 سال پيش) خوانده ميشود. و از سوي ديگر اين بيتها در برخي نسخههاي متقدم شاهنامه و از جمله كهنترين آن (دستنويس فلورانس) وجود ندارد.
نگارنده بر اين باور است كه پيدايي اين جشن (مانند بسياري مناسبتهاي ديگر) نه فقط يك دليل، بلكه دلايل متعددي دارد كه همزماني آنها بر اهميت جشن افزوده است. نخست اينكه جشن سده در چهلمين روزِ شب يلدا يا شب زايش خورشيد (انقلاب زمستاني) برگزار ميشود و جشن چهلمين روز تولد خورشيد است.
ديگر اينكه، دهم بهمن ماه، يكي از دو هنگامِ سال است كه در آن طول تاريكي شب 12 ساعت كامل است.
همچنين واژه «سَـذِه» در اوستا، بگونه جالبي هم به معناي طلوع كردن و هم به معناي غروب كردن آمده است. در حدود چهار هزار سال پيش و در شبهاي پيرامون شامگاه دهم بهمنماه، رويداد بسيار جالب نجومياي رخ ميداده است كه بعيد نيست با آيينهاي جشن سده در پيوند باشد. اين رويداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان به نامهاي «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقي و شمالغربي آسمان سرشبي. (بايد توجه داشت كه نامهاي بسياري از ستارگان با اينكه ظاهري عربي دارند، اما توسط ايرانيان در دوره عربينويسي بوجود آمدهاند و نامهاي متداول در كشورهاي عربزبان با نامهاي ايراني متفاوت هستند. بطور مثال عربان، دو صورت فلكي دب اكبر و دب اصغر را با نام «بناتالنعش» (دختران مرده) ميشناسند.
از سوي ديگر اشارههاي فراواني كه از داستانها و ترانههاي مردمي بدست ميآيد نشانگر به ستوه آمدن مردم از يخبندان و آرزو براي رفتن سرما يا كاستنِ از شدت آن بوده و همين نكته مهمترين دليل پيدايش اين مراسم و بر افروختن آتشهايي در مبارزه نمادين با سرماست. داستان مردميِ «كُـردك و ننه پيرزن» نمونهاي از آنهاست كه نوجواني به نام كُردك در چهلمين روز زمستان براي يافتن هيزم در انبوه برف و سرما به صحرا ميرود و به تختهسنگِ يخزدهاي ميچسبد. ننه پيرزن با سوزاندن چرخِ نخريسي خود بر بام خانه، موجب گرمي هوا و آب شدن برفها و نجات كُردك ميشود.
همچنين ميدانيم كه در باورهاي مردمي سردترين هنگام زمستان يا «چاروچار» از چهار روز پيش از سده تا چهار روز پس از آن ادامه دارد و سده درست در ميانه سردترين هنگام سال واقع شده است.
به آرمان پايندگي و سرافرازي آيينها و جشنهاي ايراني و خودداري از تغيير و تحريفهاي دلبخواهي در آن.