|
|
![]() |
بازگشت به فهرست مقالات
http://www.ghiasabadi.blogfa ليست كتابهاي دکتر رضا مرادي غياثآبادي
|
|
نوروز و آئين های آن كوشش ايرانيان براي همزيستي آشتيجويانه جوامع بشري و پاسداشت زيستبوم
دکتر رضا مرادی غياث آبادی http://www.ghiasabadi.blogfa.com
|
||
|
«ارمغان باد سالي خوش و خرم، به همه ی سرزمينهاي ايراني» (اوستا، تشتر يشت) |
||
|
نگاهباني و گراميداشت طبيعت و زيستبومهاي بشري و جامعهاي آرام، آزاد و شاد، در گذر هزاران سال همواره براي ايرانيان وظيفهاي بزرگ و مقدس دانسته ميشده است. بسياري از باورها، آيينها و جشنهاي ايراني از پديدههاي طبيعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است. در «اوستا» كتاب مقدس و كهن همه ايرانيان با هر گرايش ديني، بيشتر از هر چيز ديگري به ستايش پديدههاي طبيعت، همچون آسمان، زمين، خورشيد، ماه، آب، باد، ابرها، جويباران، درياها، گياهان و جانوران پرداخته شده و گرامي داشته شدهاند. در اوستا با رويكردي جهاني و بدور از هرگونه برتريطلبي، همگي زنان و مردان جهان «در هر سرزميني كه زاده شده باشند» ستوده شدهاند. مردان و زناني كه «براي پيروزي راستي، كوشيدهاند و خواهند كوشيد» و نيز «آنان كه گياهان بارور را در پرديسهاي زيبا بنشاندند». در سرودهاي اين كتاب، ايزدي بزرگ بنام ميترا ستوده شده است كه پاسبان مهر و پيمان است و «خانماني پر از آشتي، پر از آرامي و پر از شادي ميبخشد». اما از سوي ديگر در اوستا، رنج ديرين مردمان ايراني نيز بازگو شده است. رنجيدگي از كساني كه همواره زيستگاههاي شاد و آرام آنانرا به تباهي ميكشيدهاند؛ رنج هميشگي از آناني كه «خشم را بزرگ ميدارند و مردمان را آزار ميرسانند»، «آنان كه ستم ميكنند و خوشبختي مردمان را باز ميستانند». همچنين در اين سرودها، اين نيايش و آرزوي هميشگي ايرانيان فرا آمده است كه «ما را از آسيب ستمگران رهايي ده، منش جنگخواهان را از ما دور ساز». باورهاي ايرانيان به زندگاني صلحآميز و آشتيجويانه و احترام به پديدههاي طبيعت، در سراسر آثار ادبي و هنري و معماري آنان به چشم ميخورد و شيوه برگزاري جشنهاي آنان نيز از همين باور ديرين سرچشمه ميگيرد. تقريباً همگي جشنهاي ايراني برگرفته از رويدادهاي كيهاني و طبيعي بوده و دستورهاي خاص قوميتي و ديني نيست. آيينهاي ايراني با شركت همه مردمان و با شادي و سرور دستهجمعي برگزار ميشده و مفهومي به نام «اقليت» در فرهنگ و ادبيات آنان معنا نشده و بكار نرفته است. در آيينهاي ايراني نه تنها اثري از خشونت و بدرفتاري با طبيعت و گياهان و جانوران ديده نشده، بلكه حتي با آدابي همراه است كه به انگيزه پاكيزگي و پاسداري از محيط زيست و همزيستي جوامع بشري برگزار ميشود. آنان در سيزدهمين روز بهار، تابستان و پاييز، جشني همراه با سركشي به طبيعت در ستايش «تيشتَـر» ايزد بارندگي برگزار ميكنند. در دوم ارديبهشت، جشن گردآوري گلها و گياهان دارويي؛ در آغاز تابستان، جشن بلندترين روز سال و كمال خورشيد؛ در ششم تير، جشن شكفتن گل «نيلوفر»؛ در پانزدهم تير، جشن كهنترين مراسم «خامخواري» شناخته شده در جهان؛ در هجدهم مرداد، جشن نوشيدنيهاي گوناگون به نام «مَي خواره»؛ در نخستين و شانزدهمين روز مهر، جشن گراميداشت «ميترا» ايزد راستي و پيمان؛ در دهم آبان، جشن گراميداشت «آناهيد» ستاره آبهاي روان و يكي از گراميترين ايزدبانوان اسطورهاي ايران؛ در آغاز زمستان، جشن زايش خورشيد؛ در پانزدهم دي، جشن كهن هنرمندان و پيكرتراشان به نام «بتيكان» همراه با ساخت تنديسهاي گوناگون؛ در بيستودوم بهمن، جشن «بادروزي» در ستايش باد و آسمان پاك؛ و همچنين جشنهاي پرشمار ديگري براي گلابگيري، براي آغاز فصل كشاورزي، براي بارش نخستين برف سال، براي شكفتن گل سرخ (شقايق)، براي فصل چيدن انگور، انار و فندق. اينها، تنها نمونههايي اندك از آيينهاي پرشمار سالانه ايراني است. اما آيينهاي نوروزي عملاً از اول ماه اسفند آغاز ميشود. در اسفندماه، ايرانيان زمين را آماده رويش و بارور ميدانند و همچون بانويي گرامي از او پاسداري و مراقبت ميكنند. حتي نام اين ماه در آغاز به معناي زمين بوده است و پنجمين روز اين ماه را روز بزرگداشت زمين بارور و همتاي انساني آن يعني بانوان ميدانند. در سراسر اسفندماه ايرانيان آيينهايي در پيشواز فرارسيدن نوروز كه در واقع هنگامة زايش زمين و آغاز فصل بهار دانسته ميشده است، برگزار ميكردهاند. روز اول اين ماه، همزمان با جشني بنام «آبسالان» است كه به مناسبت روان شدن جويباران و آبشارها، و همراه با نمايشهايي شاد و خندهآور بنام «كوسهسواري» انجام ميشده است. در دهم اسفند جشني به نام «وخشنكام» را بر كنار رودها و در گراميداشت آنها برگزار ميكردهاند. نوزدهم اسفند را «نوروز رودها» ميناميدند و در اين هنگام به لايروبي و پاكسازي چشمهها، نهرها و كاريزها ميپرداختهاند و حتي بر آنها عطر و گلاب ميپاشيدهاند. بيستم اسفند را روز «گلدان» ميدانستند و به اين مناسبت به كاشت گلها و گياهان و درختكاري ميپرداختهاند. در بيستوششم اسفند ياد و نام پيشنيان از دنيا رفتة خود را گرامي ميداشتند. در شب آخرين چهارشنبه سال، همه ناپاكيها را از خانه، باغ و گذرها ميزدوده و آنها را آتش ميزدهاند و حتي خود نيز بگونهاي نمادين و براي پاكيزه شدن از همه بديها و كدورتها، از بالاي آتشها ميگذشتهاند. در آخرين روز زمستان، در جشني به نام «اوشيدر» دختري آراسته را سوار بر شتري زيبا و آذين شده به كنار آبهاي فرخنده و گرامي درياچه هامون ميبردند تا مراسم نمادين باروري و زايش سوشيانت (موعود نجاتبخش ايراني) را با سرود و شادماني برگزار كنند. و در آخرين شب سال، چراغي به نشانه روشنايي و فروغمندي و پايندگيِ هميشگيِ خانه و كاشانه و ميهن خود، در درون هر خانه، و آتشي نيز بر فراز بامها برميافروختهاند. اينك، بامداد «نوروز خجسته پي» فرا ميرسد. نخستين روز بهار و روز زايش زمين؛ روز تولد طبيعت، شكوفايي گلها و نغمههاي پرندگان؛ فرخندهترين روز و جشن ايرانيان؛ جشني كه همه آيينهاي اسفندي پيشدرآمد آن بود. روزي كه برگزاري جشن باشكوه آن، دستور و خواست هيچ شخص، حكومت، دين يا قومي نبوده است و تا امروز همه كوششهاي كساني كه خواستهاند به آن رنگ و بوي مذهب و قوميت خود را بدهند، با شكست روبرو شده است. نوروز، همواره در نبرد با كساني كه قصد نابودي يا تحريفش را داشتهاند، پيروز و سرافراز برآمده است. مهمترين ويژگي نوروز در همبستگي و همزيستي همه مردمان است. مردماني كه با گرد آمدن بر كنار يكديگر، شادي خود را با هم تقسيم ميكنند. با بوسيدن روي يكديگر، از كدورتها دوري ميجويند. و با ديدار از بزرگسالان، سپاس و قدرشناسي خود را تقديم آنان ميكنند. بزرگسالاني كه به كودكان مشتاق، تخممرغي ارزاني ميدارند كه نماد گيتي و زمين است. مادربزرگاني كه ظرفي از سبزههاي تازهپروراندة خود را به فرزندان پيشكش ميكنند و جواناني كه چه دلبستگي ژرفي به سبزهاي دارند كه از دستان مادربزرگ خود برگرفتهاند. سبزهاي كه مادربزرگ در سراسر اسفندماه، همچو فرزندي نازنين پرستارياش ميكرد. بر بالاي آن رواندازي ميگسترد و چندين بار در روز بر آن آب ميپاشيد. بارها آنرا جابجا ميكرد تا همواره در پرتو نور خورشيد باشد. هر روز، بارها آنرا تماشا ميكرد تا سر زدن «نخستين جوانه»هاي آنرا ببيند و به همه خبر بدهد. بر سفره «هفتسين» نوروزي ايرانيان، ميتوان آب را ديد و آينه را، ميتوان اسپندي را برافروخت و اخگر كوچك «نوكچهاي» (شمعي) را، ميتوان ناني را خورد و پنير و سبزياي را، ميتوان سيبي را بوييد و عطر گلاب را، ميتوان سمنويي را چشيد و «كتابي» را خواند. آيينهاي كهن ايرانيان و سفره هفتسين آنان براي يك زندگاني نيك و خرم، و براي جامعهاي كه خواهان احترام متقابل همه ملتها به يكديگر است، براي ملتي كه نياكان او از ديرباز چنين نيايش ميكردهاند «بادا گفتار آرام بر جهان؛ بادا كامروايي بر جهان، بادا آباداني بر جهان» چه چيزي كم دارد؟ ما ايرانيان، ضمن احترام به باورها و آيينهاي همه مردم جهان، از هر نژاد و تبار و دين، آرزو داريم در هر كشوري كه هستيم، بتوانيم نوروز و آيينهاي پيوسته به آنرا به شادي و خرمي برگزار كنيم و ديگران را نيز در شادي خود سهيم سازيم. ياري رساندن به ايرانيان براي برگزاري آيينهاي نوروزي، احترام به يادماني كهن براي پاسداشت زندگاني نيك و سعادتمندانه بشري، و ياري به انديشهاي است كه نگاهباني از زمين سرسبز و منش توأم با همزيستي صلحآميز بشري را همواره وظيفه ديرين و مقدس خود ميدانسته است و ميداند. اسفند 1384 |